خواب های خوب را برای همه آدمها آرزو می کنم. که وقتی صبح بیدار می شن هر چی بدی از دنیا دیدند فراموششون بشه.
برچسب:
نویسنده: مریم احمدی
چه بی اعصاب شدم ... نه... شایدم بی حوصله... شایدم هیچ کدام فقط فکر نمی کنم نیازه زمانم را بابت این جور مسائل تلف این دست آدمها کنم که کلا حرف می زنند و گوشش را برای شنیدن بستند...
برچسب:
نویسنده: مریم احمدی
برچسب:
نویسنده: مریم احمدی
آنگاه که با چشمانی شاد به من می نگری در حالی که درونت مملو از حس تمسخر است...
حس شادی از اینکه توانستی... آنطور که دلت می خواهد این کودک ساده را به سمتی که دلت خواست بکشی...
هنوز هم احمقانه و کودکانه به دوستی ها پایبندم... در حالی که چیزی نیست جز خارهای کوجک که هر کسی به دلخواهش به بخشی از وجودم فرو می کند
دلگیرم...
برچسب:
نویسنده: مریم احمدی
برچسب:
نویسنده: مریم احمدی
برچسب:
نویسنده: مریم احمدی
نمی دانم دارم از تنبلی می میرم... یا از این همه کاری که باز مونده و کسی نیست تمامش کنه



برچسب:
نویسنده: مریم احمدی
برچسب:
نویسنده: مریم احمدی
یعنی تمام وجودم سرشار از فریاد هست... به خاطر آدمهایی که قصد ندارند درست شن....
برچسب:
نویسنده: مریم احمدی
برچسب:
نویسنده: مریم احمدی